شهرسازي دانشگاه شوشتر
وبلاگ تخصصی دانشجويان شهرسازي دانشگاه آزاد جامع شوشتر

 
تاريخ : دوشنبه 1389/08/17

كوين لينچ | او‍‍ژن هنارد

كوين لينچ
تحلیل شالوده ای از ادراک شهر :این گرایش روش شناختی به نوعی با ساخت الگو در تقابل است.پیشنهاد آمایش "ماتقدم" عینیت یافته و به عنوان شی(الگو) مطرح شده در اینجا جای خود را به پیشنهاد "ماتاخر" می دهد.پیشنهادی که از خود آگاهی ساکنان جاری می گردد. یک شهر بوسیله ی افرادی که در آن می زندگی می کنند چون یک تابلو در یافت نمی شود،بلکه ادراک برای افراد از طریق مجموعه ای از روابط وجودی ،عملی، عاطفی حاصل می شود.هیچ عمل هنرهای تجسمی و هیچ شناخت هندسی نمی تواند به مفهوم طرح خوانا رهنمون شود،تنها چیزی که قادر است ،تجربه شهر است.
لینچ معمار و برنامه ریز آمریکایی درکتاب سیمای شهر به تعریف تصویر ذهنی پرداخته و به گفته ی او منظور از تصویر ذهنی برداشتها باور ها دانسته ها و حدس هایی است که فرد از محیط اطراف خود دارد و کیفیت ها،کارکردهاو اولویت های متفاوتی را در ذهن به وجود می آورد ودستاورد دو عامل اصلی است:از یک سو خاطرات،روابط،تجربه هاو آرزوها و توقعات او که به صورت مجموعه ادراکی زمینه پیوند فرد و منظر را ایجاد می کندو از سوی دیگر دانسته های 3 بعدی دریافت شده از "منظر"تصویر ذهنی را به صورت طرحواره در می آورد گفتنی است تصویر ذهنی تصور شهروندان از شهر بوده است و به همین خاطر با واقعیت موجود همپوشانی کامل ندارد وجالب آنکه شهروندان بر پایه ی این تصویر ذهنی رفتار می کنند نه بر پایه ی واقعیات.
او سعی در شناخت شهر فراتر از مفاهیم 2 بعدی و روی نقشه- که مرسوم شهرسازان آن زمان بود- داشت و در پی توجه به پدیده های چند بعدی که بیانگر زندگی شهری و شهروندان آن است بود.به باور لینچ شهر تنها در محدوده کالبدی و نقشه آن نیست بلکه شهر بر پایه زندگی ساکنان آن و دیدگاه های آنان نسبت به شهرشان و پویایی و زندگی شهری معنا می یابد.به بیان دیگر لینچ فضا یا شهر را در بر گیرنده ی انسان ها ، کارها و رفتارشان در کنار عناصر کالبدی می داند وآنها را در ایجاد تصویر شهر مؤثر می دانست. ( انسان،فضا،ارتباط)
لینچ از میان کیفیت های متفاوت یک شهر به کیفیت های دیداری و تأثیر آن بر تصویر ذهنی توجه داست و مفهوم خوانایی و وضوح را مطرح کرد:"وضوح دیداری یا خوانایی آن است که بتوان به آسانی اجزای شهری را شناسایی کرد و آن را در ذهن و قالبی همبسته با یکدیگر پیوند داد"او اشاره می کند که عوامل بسیاری وجود دارد که به شناخت محیط و ایجاد این تصویر ذهنی کمک می کند مثل احساسی که اشکال رنگها تنوع نور و... به ما می دهند و هرچه کیفیت این تصویر روشن تر باشد یعنی خوانایی بیشتر است و این احساس امنیت بیشتر را حاصل می شود. لینچ تضادی بین وضوح و تنوع قائل نیست و هوادار گوناگونی است اما تا حدی که این گوناگونی وضوح کلی و تصویر کلی فرد از محیط را از دست بدهد.او از مهمترین عوامل شکل گیری تصویر ذهنی را "نقش انگیزی" آن محیط می داند و معتقد است که ویژگی متعلق به شیء می باشد که در ذهن بیننده تصویر زنده ای از شیء را به جای می گذارد.البته با وجود این تفاوت ها نکات مشترکی هم در تصویر ذهنی شهروندان هست که به "تصویر ذهنی جمعی معروف شده است او در ارتباط با مفهوم نقش انگیزی تصویر هر محیط شهری را به 3 جز تجزیه می کند هویت،ساختار،معنی
برای داشتن تصویر از هر چیز شرط نخست داشتن هویت استکه آن را از چیز های دیگر متمایز می کند هویت از نظر وی صفاتی است که ویژ ی خود شیء است و آن را منحصر به فرد می کند ساختار به معنی رابطه ی کالبدی-فضایی هر چیز با بیننده یا هر چیز دیگر است معنا از دید او بر حسب رابطه ی آن با بیننده و چیز های دیگر پدید می آید معنی دارای جوهره ی کالبدی نیست و او آن را در پژوهش های خو د کنار گذاشت.
بر پایه مطالعات لینچ تصویر ذهنی مجموعه ای از عواطف اولیه است که از تجربه به دست می آید و به عناصری مانند حوزه ، مسیر ، لبه ، گره ، نشانه تجزیه یا مرتبط می شود. -لينچ هدف از طراحي شهري را رسيدن به تعادل و توازن ميان عواملبالا مي داند به صورتي كه شهروند بتواند خود را به بهترين شكل در شهر بازيابد.وبهان احساس تعلق كند كه ان را مي توان نوعي هويت شهري يا شخصيت شهري دانست
مسیر: تصویر ذهنی که شهروندان از شبکه حرکتی و آمد و شد شهر خود دارند .راها شاخص ترین عناصر در تصویر ذهنی شهروندان هستندکه معمولاً حرکت بلقوه و بلفعل را میسر می کند که خاستگاه آن می تواند خیابان،پیاده رو یا خطوط مترو باشد.مسیرها در ذهن شهروندان دارای سلسله مراتب از عمده شریانی تا محلی و خودمانی هستند.
حوزه: تصویری است که شهروند از ظاهر،کارکرد و یا معنای یک مجموعه ی فضایی در ذهن خود می سازد که دارای ویژگی های مختص به خود هستند مثل محله،فرودگاه ها،پادگان ها ،بازار و... .حوزه دارای دو بعد است یعنی سطح دارد تا ناطر احساس کند وارد آن شده و به سبب خصوصیات مشترکی که دارد کاملاً شناختی است.
گره: عنصری است که از برخورد،تمرکز یا تراکم یک رشته از مظاهر،رویدادها یا معانی در یک نقطه در ذهن انسان نقش می بندد و نقاط حساسی در شهر هستند که ناطر می تواند به داخل آن ها وارد شود .گره ها ممکن اسن محل تمرکز هم باشند .
لبه: تصویر خطی که در ذهن شهروند است که به صورت "مرز"میان دو حوزه یا خط پیوندی آنها جلوه می کند به همین دلیل با مسیر تفاوت دارد .
نشانه: نقاط عطف ذهنی در سیمای شهر است که به خاطر ظاهر کارکرد یا معنای ویژه ای که دارند به عنوان نقاط پایه در جهت یابی استفاده می شوند و تفاوت آن با بقیه در عوامل در این است که بیننده به درون آن راه نمی یابد.با نگاهی دقیق تر در می یابیم که بیننده برای جهت یابی از مسیر حوزه ،گره و لبه نیز به عنوان نشانه استفاده می کند اما لینچ به دلایل زیر نشانه را در این مطالعه به عنوان عنصر سیمایی مطرح کرد:
1-بسیاری از شهروندان در ترسیم نقشه ذهنی خود از شهر ،نقاطی را شاخص کرده اند
2-نشانه به عنوان عنصر مهم سیما جای خود را در طراحی شهری باز کرده است
3-خوانایی از اهداف مهم سیمای شهر است و نشانه در آن نقش اساسی دارد
نشانه ها در سلسله مراتب فرم شهر دارای سلسله مراتب هستندکه برخی ممکن است درون شهر و برخی دور از شهر باشند وپیوسته جهت خاصی را مشخص نمایند مانند تک برج ها و برخی دیگر از نشانه ها صرفاً محلی هستند و دید آنها از جایگاهی ویژه و جهت معین و مشخصی شدنی است.
لینچ پس از بررسی سه شهر آمریکایی –باستن،جرسی سیتی،لوس آنجلس- به نتایجی برای خوانایی بهتر شهر رسید و آن را به صورت 10 توصیه طراحی بیان کرد.
1-تمایز یا روشنی زمینه: وضوح محدوده شهر ،محصوریت،تضاد در نما،فرم،موقعیت فضایی عوامل شهر.به باور او کیفیتی است که به شهر شخصیت و هویت می دهد
2-سادگی فرم : نزدیکی آن به فرم های هندسی و وضوح اجزا به خاطر ادراک سریع بیننده
3-پیوستگی:به معنای تداوم عنصر لبه یا نمای شهری و وجود ریتم وهمانندی عواملکه علاوه بر ساده کردن درک بصری برای عوامل شهری هویت ایجاد می کند
4-تسلط و برتری:چیرگی و تسلط یک جز بر اجزا دیگر به نسبت اندازه یا شدت استفاده از آن به گونه ای که در میان دسته ای از عوامل نقش اصلی یابد
5-وضوح مفصل ها:مفصل ها باید قابل دید باشند تا درک ساده ای را از محیط پدید آورند و پیوستگی اجزا باید کاملاً واضح باشد
6-وجود تنوعی که جهت خاصی را تعریف می کند: بی تقارنی و دگرگونی تدریجی و وجود عواملی که آغاز و پایان را متمایز می کند
7-دامنه ی دید:کیفیتی که دامنه وتأثیر دید را به وسیله ی پاره ای از نمادها افزایش می دهد ،مانند نمای شیشه ،عقب نشستگی ها ،کاو بودن مانند انحنای خیابان .
8-آگاهی به حرکت:کیفیتی که حرکت بالفعل یا بلقوه ی بیننده را به احساس خود وی آورد.کیفیاتی مانند وسایلی که شیب ها یا منحنی ها و یا نفوذ یافتن فرم ها را در یکدیگر موجب می شود و تغییر مناطر را به دید ناظر آورد.این کیفیت ها به ایجاد هویت بافت کمک کی کند و به ناظر کمک کی کند تا جهت و مسافت حرکت خود را معلوم کند.
9-تسلسل:عواملی که در طول زمان و گام به گام احساس می شوند و به عوامل پیشین یا پسین بافته شده اند .تسلسل ها دو نوع اند تسلسل ساده که در ارتباط با پیوستگی عوامل با عوامل پیشین و پسین خود مطرح می شود (مانند تسلسل نشانه ها)و تسلسل ملودیک که ویژگی ای است که با گذشت زمان در خود عامل نمایان می شود
10-اسامی و معانی:ویژگی است غیر کالبدی که بر نمایانی می افزاید
البته او تاًکید دارد که هیچ کدام از این عوامل به تنهایی و به خودی خود شهر را خوانا نمی کنند بلکه باید در ترکیب باشند.
به عقیده ی لینچ خوانایی قطعاً معیار مهمی برای" یک شهر خوب" است که در کتاب سیمای شهر سعی در تعریف آن داشته اما باید ابعاد دیگری نیز برای آنچه که ما از این مفهوم هنجاری یک شهر خوب تلقی می کنیم وجود داشته باشد.
او در کتاب تئوری فرم شهر به نظریه ارتباط میان ارزشهای انسانی و شهر کالبدی-فضایی می پردازد.
لینچ در بخش نخست این کتاب به بررسی علل پیدایش، رشد، تغییر و تحول شهر ها در تاریخ و نظریه های موجود در این زمینه در سه قالب نظریه های برنامه ریزی،کارکردی و هنجاری می پردازد.در تعریف لینچ نظریه ی برنامه ریزی به موضوع چگونگی اتخاذ تصمیم های عمومی و پیچیده توسعه شهری می پردازد که مستلزم شناخت همه جانبه ی شهر است و به مراتب ازز قلمروی شهرسازی فراتر است و چند رشته ای است و نام کلی "نظریه تصمیم گیری" به آن داده است.
از سوی دیگر نظریه ی کارکردی به طور خاص تری به مسئله شهر می پردازد و می کوشد توضیح دهد که چرا شهر ها هر یک شکل خاصی به خود می گیرند و کارکرد آنها چیست.در حالی که نظریه هنجاری با روابط تعمیم پذیر میان ارزش های انسانی و شکل مجتمع های زیستی و این که چگونه می توان یک شهر خوب را شناخت، سروکار دارد،که لینج آن را هدف کتاب خود می داند.
برای تهیه ی یک نطریه ی هنجاری باید بتوانیم بران آن محورهایی را تعیین کنیم تا بر پایه ی آن،هر فرم شهر و یا هر پیشنهادی را تبیین و تجزیه تحلیل کنیم .این محورها در واقع ابعاد کارکردی شهرها هستند یعنی ویژگی های قابل تشخیص از کارکرد شهرها،به طوری که بیشتر به کیفیت فضایی آنها مربوط بوده و دارای مقیاس قابل اندازه گیری باشند..تدوین "استاندارد"های کارکردی کاری بیهوده است زیرا جایگاه ها و ارزش ها متفاوتند ولی با داشتن محورها و ابعاد کارکردی طیف گروه های مختلف دستیاببی به موقعیت خاصی را بر می گزینند.وبر این پایه می توان هر شکل شهر ویا هر پیشنهادی را تحلیل کرد و امکان آن را مشخص نمود.به باور او برای سودمندی این معیار ها باید ویژگی های زیر را داشته باشند.
1-باید ویژگی هایی باشد که بیشتر به فرم فضایی شهر استناد می کند ویژگی هایی مانند ماندگاری که میزان پایداری عناصر کالبدی یک شهر در برابر فرسودگی را برررسی می کند که با توجه به فرهنگ های گوناگون متفاوت استچون نوع سکونت ها متفاوت است.
2-به صورت کل دیدن این محورها درعین حال که پیوندخود را با جنبههای ویژه ای از فرم شهر حفظ می کنند
3-تعمیم پذیری آن متناسب با هدف ها و ارزش ها ی مهم هر فرهنگ.
4-نمایاندن پیوند میان فرم فضایی و ارزش های پایه ی هر فرهنگ
5-این ویژگی ها باید به گونه ای باشد که در موقعیت های گوناگون و با توجه به فرهنگ های متفاوت بتوان نقاط بهینه را رون آنها برگزید.
6-برخورداری از قابلیت ارزشگذاری 7- همترازی ویژگی ها از نظر کلیت
8-مستقل بودن ویژگی ها از یکدیگر
9-محور ها باید به گونه ای بتشند که ارزشگذاری ها با توجه به تغییرات زمان دست یافتنی باشد.
او شه را یک پدیده ی مکانیکی ،ابدی بانظم مکانی و همبستگی ارگانیک نمی داند و آن را در حال دگرگونی می بیند وی شهر را به اکوسیستمی که دست کم برخی عوامل آن آگاه بوده و توانایی اطلاح خود و دیگر ویژگیها را دارند تشبیه می کند.او ادعا نمود که شهر خوب،شهری است که درآن تداوم این اکوسیستم پیچیده با تغییری پیش رونده حاصل آید.در پایان لینچ با فرض این دیدگاههای کلی ،شماری محورهای عملی برای فرم فصایی شهر ها پیشنهاد نمود .
ـ سرزندگی:
بدین معنی که فرم شهر چگونه تداوم عملکردهای حیاتی و ارضای نیازهای بیولوژیکی انسانها را ممکن می سازد. لینچ از سرزندگی تنها جنبه آسایش آن را لحاظ می دارد و بر این مبنا سه خصوصیات اصلی برای حصول سرزندگی را میان تمام انسانها مشترک می داند که عبارتند از: ادامه بقای انسان، برخورداری وی از ایمنی و برقراری سازگاری فیزیکی میان وی و محیط زندگی.
ـ معنی:
انطباق محیط را با توانایی های احساسی و ذهنی و ساختارهای فرهنگی انسان مطرح می نماید. منظور از معنی یک محیط وضوح در درک و شناخت آن محیط است بطوریکه بتوان میان عناصر و اجزای آن با سایر رویدادها و مکانها در قالب یک تصویر ذهنی منسجم از زمان و مکان به سهولت ارتباط برقرار کرد و در این ارتباط ابعاد غیر فضایی و ارزشها را نیز دخیل نمود. از نظر لینچ هویت و ساختار تظاهر عینی معنی هستند و در کنار آنها سازگاری، خوانایی و شفافیت کیفیت هایی می باشند که برقراری پیوند میان فرم شهر و سایر ابعاد زندگی را ممکن می سازند و از این جهت در شکل گیری معنی نقش دارند.
ـ تناسب:
به معنای مناسبت داشتن فرم، ظرفیت و اندازه فضاهای کالبدی با فعالیتهای حال و آتی انسان ها درآنها می باشد که توسعه را در چارچوب محدودیتهای تداوم در زمان و مکان مطرح می نماید. معمولاً تناسب با احساس قابلیت یک محیط برای وقوع فعالیت محک زده می شود یعنی محیطی متناسب قلمداد می گردد که فعالیتی به نحو مطلوب و با امکانات کافی و مناسب در آن قابل انجام باشد. در این راستا لینچ انعطاف پذیری محیط در برابر تغییر و دخل و تصرف استفاده کنندگان را از ارکان مهم تناسب می داند و برای حصول آن راهکارهای کالبدی و فعالیتی نیز ارائه می دهد.
ـ دسترسی:
شامل کمیت و تنوع عناصری است که می توان به آن دسترسی پیدا کرد. این عناصر می توانند غیر متمرکز و پویا باشند مثل افراد، اطلاعات، فعالیت ها و ... از نظر لینچ هیچگاه نمی توان به دنبال حداکثر دسترسی بود و تنها باید دستیابی به سطح بهینه ای از دسترسی را مد نظر قرار داد. چرا که دسترسی خود تابعی از سه عامل زیر است: تنوع چیزهایی که با آنها برخورد می شود، عدالت دسترسی برای گروههای مختلف اجتماعی و کنترل شبکه دسترسی برای اعمال نظارت اجتماعی بر آن.
ـ نظارت و اختیار:
به مفهوم امکان تصمیم گیری انسانها برای شکل گیری مکانی فضاها و فعالیت ها است و زمینه را برای برخورد فعالانه انسان با فضا فراهم می آورد.
انسان در شرایطی احساس می کند بر فضا نظارت دارد و اختیار دار آن می باشد که به زعم لینچ از حقوقی چند در فضا برخوردار باشد. اهم این حقوق، حق حضور در فضا، حق استفاده و عمل و رفتار آزادانه در آن، حق اختصاص دادن فضا به خود و حق تغییر و اصلاح فضا و حق واگذاری آن است.
چنانچه پنج محور فوق کلیه محورهای اصلی کیفیت یک شهر را تشکیل دهد، باید دو معیار به شرح ذیل را نیز همیشه به عنوان یکی از آیتم های چیزهای خوب به آن اضافه کرد. این دو معیار هر چند با معیارهای گفته شده متفاوت است ولی در هر یک از محورهای اصلی وجود دارد. اولی نگرش به هزینه تحقق یافتن هر یک از محورهای اصلی دارد و بعدی میزان بهره وری هر انسان را از کیفیت های ذکر شده، مطرح می نماید.
معیارهای این محور فرعی عبارتند از:
ـ کارآیی:
اشاره دارد به انواع هزینه های ایجاد و نگهداری شهر براساس محورهای اصلی و به منظور ایجاد تعادل در ارزش های مطرح شده. کارایی میزان حصول یک کیفیت یا عملکرد را به از دست دادن دیگری مربوط می سازد. یعنی در واقع عامل متعادل کننده ای است که میزان حصول هر یک از محورهای اصلی را در شهر خوب معلوم می دارد.
ـ عدالت:
به معنای چگونگی توزیع کیفیت ها به منظور ایجاد تعادل بین افراد یک شهر در کسب کیفیت های ذکر شده است. البته عدالت به معنی برابری صرف در برخورداری از این کیفیت ها نمی باشد بلکه به معنی فراهم آمدن فرصت مساوی برای تمام افراد برای بهره مندی از این مواهب در حد نیاز و استعدادشان است.
در ادامه بررسی هر یک از این محورها، بصورتی تفصیلی تر مورد بحث قرار گرفته و با ارائه شکل هایی خاص روشن تر شده است.


اوژن هنارد :
اوژن هنارد (1923-1849) معمار و شهرساز فرانسوی است. هنارد بی شک بزرگترین « شهرساز پیشگو » بوده است و پیشنهادهای وی (بدون آنکه تقریباً هیچ نامی از آنها برده شود) تأثیر عملی و نظری قابل ملاحظه ای بر دیگران داشته است.شهر ماشینی هنارد هم دوره با شهر صنعتی گارنیه و شهر خطی سوریا ای ماتاست .
• زندگی هنارد با دگرگونی های بزرگ در ساخت خودرو و کاربری آن هم هنگام بود.او با پیش بینی آینده ای که صنعت خودروسازی برای فرانسه آن روزگار ترسیم مینمود-تأمین اتومبیل های ارزان قیمت برای همه ، ایجاد وسایل حمل و نقل همگانی موتوری به جای واگن اسبی و ...- می کوشید تا برنامه ای چند مرحله ای برای حل ترافیک پایتخت بیابد.
• دلمشغولی و دغدغه ی ذهنی اصلی هنارد در رویارویی با شهر،حل مسائل فنی بود نه مسائل اجتماعی آن. وی ضمن تشریح راهکارهایی که خود بنیانگذار آن بود ، تحلیلی کامل از مسائل گوناگون درباره ی گسترش شهرهای بزرگ به همراه روش تهیه نقشه ی شهری ارائه داد.آمیزه ای از نظریات او در پروژه ی «نقشه ی گسترش و دگرگونی پاریس» که آن را همراه با آلفرد آگاشه و هنری پروست در 1912 تهیه کرده بود ، دیده می شود. این نخستین نقشه ی گسترش پاریس بود که از مرزهای اداری پایتخت فرانسه پا فراتر نهاد.
• وی با جانبداری از بازسازی کامل شبکه خیابانهای پاریس ، بر نقش بزرگ مترو در حمل و نقل شهری پای می فشرد. هنارد بر این باور بود که چشم اندازی از آینده ی پاریس ، ضرورتی محتوم است و باید برنامه ای چند مرحله ای ارائه نمود تا پاسخگوی نیازهای امروزی باشد و هم آینده.
از ابعاد تازه ی نظریات وی می توان به چارچوب یک نظریه عام و کلی یا مبانی بررسی علمی نیازهای ترافیکی اشاره کرد.
انواع ترافیک از نظر هنارد :
- ترافیک مربوط به سکونت - امور حرفه ای - امور اقتصادی یا تجاری
- امور اجتماعی یا تفریحی - امور جشنها و اعیاد - رفت و آمدهای استثنایی
او همچنین بر پایه کیفیت یا ویژگی هر یک از این رفت و آمدها، آنها را به دسته هایی تقسیم نمود ؛ رفت و آمدهای موقتی یا همیشگی ، رفت وامدهایی که یکنواخت پخش می شوند رفت و آمد های همگرا یا واگرا
• او با بهره گیری از دانسته ها و آمار گردآوری شده «نقشه ی فشردگی ترافیک در مسیر و تقاطعهای عمومی پاریس سال 1904» را به همراه نمودار شبکه ی خیابان ها کشید . پس از انجام این مقدمات بود که او نمودار نظری تصیح شده و نقشه ی شبکه ی پیشنهادی برای خیابانها را پیش نهاد . در این روش ، خیابان ها همچون یک کل که دارای بخشهای تفکیک شده ای بر پایه کارکردهایشان هستند، بررسی شدند . این روش از همه روشهایی که در آغاز قرن بیستم پذیرفته شده بود پیشی گرفت .
• او تنها به طراحی شبکه خیابانها بسنده نکرد ، زیرا به خوبی آگاه بود که کارایی شبکه پیشنهادی وی متأثر از چگونگی طراحی تقاطعهاست .
پیشنهادات هنارد برای حل مشکل تقاطع ها :
- نخستین راهکار وی ، ساختن تقاطعهای غیر همسطح بود که شکلی جنینی و ابتدایی از سیر دگرگونی تقاطعهایی است که امروزه به صورت روگذرها و زیرگذرهای چند طبقه در هر نقشه ای برای شهرهای بزرگ در نظر گرفته می شوند . هنارد می گوید : از آنجایی که تمام دردسرها و آشفتگی ها از برخورد دو مسیر عمده ی ترافیکی بر می خیزد ، بگذارید تا با عبور یکی از مسیرها از روی مسیر دیگر علت اصلی آشفتگی را از میان برداریم .
- دومین پیشنهاد طرح « فلکه » بود به همراه راهروهای زیرزمینی برای پیاده ها . او می دانست راه حل تقاطع غیر همسطح ، گذشته ازنیازبه فضای زیاد نارسایی هایی هم دارد . یکی از این نارساییها ، پاسخگو نبودن به تقاطعهایی با 5 یا 6 خیابان اصلی بود . از این رو او فلکه را پیشنهاد کرد . هنارد خود اذعان دارد که « فلکه بسیار ساده تر و زیبا تر از طرح پیشین است » .
• هنارد به بررسی و تحلیل فضای زیرزمین پرداخت و از بی نظمی و شیوه ی چیدمان خطوط گوناگون مانند : آبگذرها،فاضلاب،گذرگاه کابل تلگراف و تلفن،برق،گازو... سخن گفت.او وضعیت آن روزها را علت اصلی نتایج بسیار تلخ پیش آمده برای خیابان - به معنای واقعی آن – میداند و می گوید : مهمترین زیان این سیستم آن است که هرگونه اقدام فنی- که عنصری تازه برای سلامتی و بهبود ساکنان در بر داشته باشد- را بسیار مشکل و حتی نا ممکن می سازد با این همه از همین امروز می توان بعضی از این عناصر را پیش بینی کرد.هنارد بر ان باور بود که تمام گرفتاریها ناشی از آن است که ما اعتقاد داریم « کف خیابان باید در تراز خاک طبیعی اولیه ساخته شود ».
سایر اقدامات شهرسازی هنارد :
- پیشنهاد راهکار پلکانی(دندانه ای) برای شکستن یکنواختی ردیف سازی های شهری، که بعدها لوکوربوزیه نیز آن را مطرح ساخت. - ارایه نخستین نظریه «حمل و نقل همگانی شهری» - مبتکر «چهارراه شبدری» و «تقاطع های غیر همسطح». - انتشار مجموعه ای از پیشنهادها به ویژه درباره ی پارک ها و باغ ها که تا کنون تازگی خود را حفظ کرده در «پژوهش هایی درباره ی تغییر شکل پاریس» در خلال سالهای 1903 تا 1909. هنارد به دنبال اشتیاق خاص خود به موضوع « فضاهای بزرگ سبز » کم ایرادترین کار هوسمان را اختصاص دادن « گردشگاههای بزرگ» برای پاریس می دانست . - ارایه نظرات ارزشمند در زمینه ی حفاظت محیط های تاریخی: «هر بنای تاریخی را باید به خاطر ارزشی که دارد و مکانی که در آن جای گرفته ، مورد توجه قرار داد » . یک بنای تاریخی با ابعاد میانه ، احتمال دارد که از تأثیر ارتفاع و حجم بناهایی که در نزدیکی آن ساخته می شوند به شکلهای مختلف آسیب ببیند . - مبدع «شهر نمونه ها » بر روی زمین مصنوعی که حدود چند سالی است که به واقعیت پیوسته اند . - نظریه پرداز شهرسازی زیرزمینی , وی پیشنهاد می کند پیاده روها و سواره روها به طور مصنوعی در ارتفاع ساخته شوند . در ارتفاعی که بتوان از فضاهای زیرین آن برای شبکه ی تأسیسات زیربنایی بهره برداری نمود .
او خیابان و طبقه های متعدد را اینگونه تصوار میکند:
- نخستین طبقه برای پیاده ها و سواره ها - دومین طبقه برای ترامواها
- سومین طبقه برای کانال های مختلف تاسیساتی و تخلیه زباله - چهارمین طبقه برای حمل و نقل کالا
جمعبندی :
• هر چند هنارد اندیشه های مناسب با سده ی بیست و یکم داشت ، در برخی موارد در بند بسیاری از تصورات رایج سده ی نوزدهم بود . به گفته ی اوستروفسکی می توان گفت که : « اوژن هنارد تصورات جالب خود را از آینده ای دور ، با زبان معماری متعلق به گذشته بیان کرده است » .
• هنارد کسی است که می کوشد برای دگرگونی های شهرهای بزرگ چاره اندیشی کند ، اما با محدودیت های بسیاری روبرو می شود که برای حل آنها تلاش نموده است . این در حالیست که کسانی چون هاوارد و... که خود را درگیر شهر موجود نمی نمایند و می کوشند ترسیم هایی از شهرهای جدید ارائه دهند ، از چنین قیدهایی رها هستند ، پس تلاش های واقع گرایانه تر هنارد شایسته ی تقدیر است .
منابع :
اعتضادی، لادن(1379)، سیر اندیشه ها در شهرسازی معاصر(جزوه ی مطالعات تکمیلی درس)،دانشگاه شهید بهشتی
اوستروفسکی، واتسلاف (1371)، شهرسازی معاصر(از نخستین سرچشمه ها تا منشور آتن)، لادن اعتضادی، مرکز نشر دانشگاهی
پاکزاد،جهانشاه(1386)، سیر اندیشه ها در شهرسازی از آرمان تا واقعیت،شرکت عمران شهرهای جدید
شوای، فرانسواز(1375)، شهرسازی تخیلات و واقعیات، محسن حبیبی، دانشگاه تهران


ارسال توسط محسن زكي

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود